پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
242
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اسپارت از رهگذر نگاهدارى اسب براى بازيهاى اولمپياد غرور بىاندازه از خود نشان مىدادند . ولى اگيسيلاوس آن را نه نشانه برترى و ستودگى بلكه نشانه توانگرى و پول خرج كردن مىشمرد و براى آنكه اين عقيده خود را به يونانيان آشكار گرداند خواهر خود كونيسكا « 1 » را واداشت كه او نيز گردونهاى براى شركت در گروبندى بفرستد . گزنفون فيلسوف در نزد آگيسيلاوس مىزيست هم او را واداشت كه فرزندان خود را به اسپارت بياورد تا در اسپارت بهترين تربيت را يافته نيك بشناسند كه چگونه فرمان دهند . « 2 » آگيسيپوليس « 3 » كه در پادشاهى شريك او بود ، چون از يك پدر بيرون رانده شده پديد آمده و خويشتن جوان آگين و ناتوانى بود و از اين جهت در كارها دخالت نمىنمود . آگيسيلاوس فرصت به دست آورده او را از هرباره رام و فرمانبردار خود گردانيد و چون بدينسان نيروى خود را در شهر بيش از پيش گردانيد به آسانى توانست نابرادرى خود تليوتياس « 4 » را به فرماندهى دريا برگمارد و چون اين كار را انجام داد لشكرى بر سر كورنثيس برده به يارى برادر خود از دريا بر آنجا فيروزى يافت و ديوارهاى دراز را از آن خود ساخت . در اين هنگام كه اگيسيلاوس در خاك كورنثيس به سر مىبرد و شهر هرايوم « 5 » را گرفته و سپاهيان مشغول كشيدن و آوردن دستگيران و مالهاى تاراجى بودند ناگهان فرستادگانى از جانب شهر ثبيس رسيدند كه از او خواهش صلح كردند و چون او اين شهر را سخت دشمن مىداشت در اين هنگام چنين انديشيد كه صلح از آنان نپذيرفته همگى مردم شهر را كشتار كند و اين بود كه فرستادگان را نپذيرفته نه ايشان را ديد و نه سخنشان را شنيد . ولى در اين ميان كه غرور او را فراگرفته و انديشه كشتار آن شهر را از دل مىگذرانيد و هنوز فرستادگان از نزد او برنگشته بودند كه ناگهان خبر رسيد كه افيكراتيس « 6 » يكى از لشكرهاى اسپارت را يك جا كشتار نموده و نابود ساخته كه خود سختترين گزندى بود كه اسپارت از ساليان دراز مانندش را نديده بود . بدتر از همه آنكه اين لشكر همه درست ابزار بوده و از برگزيدهترين دستههاى سپاه
--> ( 1 ) . Cynisea ( 2 ) . در اينجا هم شرحهايى آورده كه ما نياورديم . ( 3 ) . Agesi polis ( 4 ) . Teleutias ( 5 ) . Heraeum ( 6 ) . Iphierates